عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

194

كشف الحقايق ( فارسى )

چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه هر آدميى كه هست دريچه‌ايست بلكه هر چيز كه هست دريچه است و نور سر از اين جمله بيرون كرده است پس اين جمله عالميان كه در عالمند دريچه‌هااند و قدرت سر از آن دريچه‌ها بيرون تافته است و در جمله صفات همچنين مىدان پس اگر در عالم عالمان بسيار باشند علم و ظهور علم آن‌چنان به قوت نباشد كه در عالم يك عالم بود . و اگر در عالم قادران بسيار باشند قدرت و ظهور آن‌چنان به قوت نبود كه در عالم يك قادر باشد پس در عالم وقتى كه قتل عام يا وباى عام ظاهر مىشود از جهت اين حكمت است كه مدد روح يكى مىشود . پس علم گاهى در عالم منتشر مىشود و گاهى در يك كس جمع مىآيد و آن يك كس يا حكيمى از حكماى بزرگ باشد يا پيغمبرى از پيغمبران بزرگ يا وليى از اولياى بزرگ باشد و قدرت گاهى در عالم منتشر مىشود و گاهى در يك كس جمع مىآيد آن را نيز چنين دان كه در عالم بس قادر پيوسته نباشد بهر مدتى يكى ظاهر شود و آن مدت را بعضى سيصد سال و بعضى هزار سال و بعضى هفت‌هزار سال گفته‌اند . و مراد اين طايفه از اين سخن آنست كه جمله را يك روح است و جمله به يك روح زنده‌اند و جسم و روح قابل زياده و نقصان نيستند كه اگر قابل زياده و نقصان باشند ذات خداى قابل زياده و نقصان بود و اين محال بود و اگر علمست صفت خدايست و اگر قدرتست صفت خدايست و در جمله صفات اين‌چنين مىدان و صفات خداى هم قابل زياده و نقصان نباشد هر چيز كه در عالم موجود است از صورت و معنى آن چيز قابل زياده و نقصان نتواند بود و هر چيز در مرتبهء كه هست تا آنگاه كه آن چيز از آن مرتبه درنگذرد امكان ندارد كه ديگرى بدان مرتبه رسد زيرا كه اگر ممكن باشد ، افراد موجودات از اين چه هستند زياده شوند و اين محالست از جهت آنكه اگر فردى از افراد موجودات قابل زياده و نقصان باشد لازم آيد كه ذات و صفات خداى قابل زياده و نقصان بود . چون اين مقدمه معلوم كردى بدانكه تقديرا اگر علم هزار جزو باشد هميشه هزار جزو باشد و امكان زياده و نقصان ندارد و در جمله صفات اين‌چنين